رقص آشفته
من امشب سرخوش و ديوانه و مست و غزل خوانم *همدل من برگشت.. *دیشب یه ستاره کوچولو از توو آسمون به زمین نگاه کرد... چشماش پر ِ اشک شد!!! با خودش گفت: یعنی کدوم یکی از این آدما مالِ منه؟!!! *عشق، چشمی است که گاه خود را به کوری می زند! تا از خیابان عبورش دهی!!! بی آنکه بدانی عبورت داد...! عشق است درس امروز... رد می شوی تو بی شک! نگاهت را بهانه کردم؛ از من "دریغشان" کردی! قبل از تو ؛ اشک هایم را نه زمین دیده بود و نه آسمان! از وقتی تو رفتی؛ جز اشک هایم چیزی به یاد نمی آورند!!! به من گفت: "بیا" در دل من چیزی ست... تو اگر نیستی دیگر... فکر می کردم با رفتنت، همه چی خراب می شه... اما...وقتی رفتی، تازه فهمیدم مثل همون پرنده ای هستی که از آزاد بودنش، بیشتر از داشتنش واسه خودم، خوشحال می شم. اونوقت بود که فهمیدم "آن را که دوست می داری، آزاد بگذار... اگر به سوی تو برگشت، مالِ تو بوده و اگر برنگشت، هرگز قسمتِ تو نبوده است" یعنی چی! یه جورایی لمسش کردم... با همه ی وجود! یه دردهایی هست که با تمام تلخیشون وقتی احساسشون می کنم، به جای اینکه ناراحتم کنن، از حس کردنشون لذت می برم! به قول یکی، مثل "لذت بردن از طعم تلخ قهوه"... من عاشق ِ اون زخم هایی هستم که دردشون مثل "خوره روح آدم رو می خوره" !!! درست مثل رفتن ِ تو...! ولی پروانه بی پروا در آتش بدون بال و پر، پرواز می کرد از یه دوست عزیز که بهم سر می زنه یاد گرفتم: بودنت برایم خاطره ای شد که از یادآوری اش تنها دلم می گیرد... تو که نمی خواستی بمانی٬ برای چه آمدی؟ از تو پرسیدم، گفتی از خودت بپرس!! راستش را می گویم، جوابی برایش ندارم... چون تو رفتی، نه من!!! اینها گله نیست... فقط حرف هایی ست از روی دلتنگی! این همه روز و شب، دلت نه برای من، که برای خاطراتمان، تنگ نشد؟ آن همه دلواپسی پشت کدام شب نشست که پایانش سپید نبود؟ دوباره می گویم: اینها که می نویسم، گله نیست... حرف هایی ست که نمی دانم چرا تا بودی، نگفتمشان... می دانی؟ تا بودی، می گشتم! دنبال بهانه ای که نگهت دارم برای همیشه! وقتی رفتی، تازه فهمیدم سال ها پیش گمت کرده بودم! از همان روز که دنبال بهانه ای برای ماندنت می گشتم!!! دیگر دلتنگ هیچ دلسنگی نمی شوم!! دیگر نمی خواهم به هر چه که دل تنگم می کند، فکر کنم... اصلاً می دانی؟ دلتنگِ هیچ کس و هیچ چیز نیستم... تازه، دلم سنگ شده... مثل خودت! هر وقت حوصله داشتم، به یادت می افتم... یا نه! اصلاً به یادت هم نمی افتم... درست مثل خودت!!! دلتنگِ دلِ سنگِ تو هستم!!! هرگز عاشق نبودم و نیستم... من نشسته ام و به هر چه شکستنی در جهان است، می اندیشم. به شکل ماه در قاب حوض آب، به چین پیشانی یار، به قامت دوست و به خواب پشت پلک های بیدار... می دانی؟ با این چشم های بسته، هرگز نخواهی توانست چشم انتظار آمدن کسی باشی! راستی!!! دست هایت را هم از روی گوش هایت بردار. اینها که گفتم، همه بی صدا می شکند!! مثل دل دوست... می توان بود. می توان شد. می توان شکست و هنوز ماند...!!! راستی..! خدا دل داره..؟ راستی..! خدا کجاست..؟ ببین..! تو می دونی خدا کجاست..؟ "تو اگر در تپش باغ خدا رادیدی همت کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است" یادمون باشه که هیچ کس رو امیدوار نکنیم بعد یک دفعه رهاش کنیم چون خرد میشه ٫ میشکنه و اهسته میمیره یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمی خوامت چون زندگیش رو ازش می گیریم یادمون باشه زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست . چشم تا باز کنيم عمرون مي گذره... ما همه همسفريم و یادت باشه که همدل بودن سخته و اگه همدل کسی شدی یه روز باعث شکستن قلبش نشی و چه زود همه چی یـــــــــــــــــــــــــادت رفت و یـــــــــــــــــــــــــــــــادم تـــــــــــــــــــــــــــــورا فرامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش اگه گفتم خداحافظ ، نه اينكه رفتنت سادست نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اينكه نبنديم دل به روياها بدونيم با تو و بي تو همينه رسم این دنیا ( بعضی وقتا یه شعر بچه گونه هم میتونه تمام حرفهای دل آدم باشه) يه شب تو آسمون يه ستاره چمک زنون خنديد و گفت کنارتم تا آخرش تا پاي جون ستاره قشنگي بود آروم و ناز و مهربون ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون اما زياد طول نکشید عشق منو ستاره جون ابر اومد وستاره رو دزديد و برد نامهربون حالا شبا به ياد اون زل ميزنم به آسمون دلم مي خواد داد بزنم اين بود قول و قرارمون تو رفتي و از خودتم نزاشتي حتي يک نشون...
به جام مي پناه آورده ام از غم گريزانم
گر از ميخانه باز آيم مرا غم باز مي جويد
رويد اي دوستان من گوشه ميخانه مي مانم
"چشمهایت" را بستی!
حرفهایت را بهانه کردم؛
در "سکوتی" فرو رفتی سنگین تر از فریاد!
دستانت را بهانه کردم؛
عاشقانه بهانه ات را گرفتم؛
"رفتی" و هرگز برنگشتی!!!
"عاشقی" اینچنین "بی بهانه" سراغ داری؟!
گله از رفتنت هرگز ندارم... ولی از موندن یادِ تو فریاد..!
ناگهان از وجود تو پُر شدم، بی آنکه لحظه ای به فکر دقایق خالی شدن از تو باشم.
نمی دونم چرا هر وقت به خودم میام، می بینم دارم زمزمه می کنم:
به من گفت: "بمان"
به من گفت: "بخند"
به من گفت: "بمیر"
آمدم...
ماندم...
خندیدم...
مُردم...
غم سنگینی شاید!
قصد حاشا دارد...!!!
تو اگر بسته ای بار سفر...
پس چرا از همه جا
من صدای تپش ِ
قلب ...؟
قلبِ تو ...؟؟
قلبِ تو را ...؟؟؟
قلبِ تو را می شنوم...!!
من صدای تپش ِ قلبِ تو را می شنوم...
دلِ من به اندازه ی یک انفجار، تنگ است
به حال شمع خندیدم چو دیدم، میان گریه کردن ناز می کرد
تمام برف های ریخته بر زمین را با آتش دل خود آب خواهم کرد...
شاید از خاطرم بروی...!
این واسه تویی که تا آخرش نشناختمت... بی معرفت!!!
دروغگوها به بهشت نمی روند...!
زیباترین روزهایمان را هنوز ندیده ایم،
زیرا زیباترین واژه ها را هنوز برایت نگفته ام...!
شده تا حالا به این فکر کنی که اگه دلت واسه کسی تنگ بشه، چی کار می کنی؟ لابد یا می ری می بینیش.. یا باهاش صحبت می کنی...
حالا به این فکر کن...
دل، تنگ شد، می خواست ببیندش، اما همون روز وقت نشد، فردا، وقتی زنگ زد، جواب شنید: دیر زنگ زدی... دیروز رفت پیش خدا !!!
اگه دلت واسه کسی تنگ شد، عجله کن، شاید فردا بره پیش خدا...
ناگهان چقدر زود، دیر می شود...!
حرف های من توو سه نقطه جا نمی شه، باید یه خط نقطه بذارم!!!
| Design By : Night Skin |