میگن خدا هر کی رو دوست داره ،بیشتر امتحان می کنه !
اینطوری که من حساب میکنم خدا عاشقمه ... .
این روزا با بالا رفتن قیمت دلار همه چیز هم بالا رفته ;
کاش شعور و ارزش بعضی از آدما هم بالا میرفتش!
تا اومدیم این گلدن گلوب رو دست به دست بچرخونیم و یک کم افتخار کنیم ،گلشیفته لخت شد.
آخه هم وطن، روشنفکر،ساختار شکن، هنرمند، متجدد، با کلاس،
میخوای لخت شی لخت شو به ما چه!
ولی خدایش این چه وقت لخت شدن بود ؟؟؟؟؟؟
نمیگی الان خیلی ها چه پارتی گرفتن و چه بشکنی میزنن؟؟؟؟؟
از هنرمند ها و بی هنرهای عزیز خواهش میکنم
این یک ماه مونده به اسکار رو یکم مراعات کنن،
هرکی میخواد لخت شه بزاره واسه بعد عید...
امروز عکس نیمه عریانی از گلشیفته فراهانی دیدم و کلی حرف و حدیث که زیر عکس نوسته بودن !
من کاری به تعصب و غیرت ندارم. اعتراض رو میشه به شکل های مختلف نشون داد اما ای کاش این مدلی نبود !
خیلی ها فکر می کنن که این کار یه نوع تابو شکستنه...
نظر من اینه که آخه در عریانی چه نجابتی هست ؟ لطفا اگه هست عکس های سراسر نجابتتون و برام ایمیل کنید تا من توی کلاس نجابت به عنوان الگو نشون بدم.
توی این موقعیتی که ما از خوشحالی درو کردن همه جایزه ها توسط فیلم "جدایی نادر از سیمین" هستیم ، این کار وقتش نبود !
همین .
این روزها بیش از هرچیز شعر میخوانم. شبی یک غزل از حافظ، شبی یک پاره از اخوان، کمی از نصرت، اندکی فروغ. بهتر بگویم این شبها، اوقات شعر است.
گاهی با نگاه، در ذهنم صدای شاعر را تصور میکنم. بعضی وقتها با صدای خودم پچ پچه میکنم و وقتهای دیگر برای دیگران میخوانم. بلند بلند. به نظرم زمستانها باید شعر خواند و تابستانها داستان!
دلار هم هست. این روزها تیتر اول است. دلار هم به سرگشتگی ما دچار شده انگار. بالا و پایین میرود مثل اسفند روی آتش شده. بیچاره سرگیجه گرفته از بس ثبات ندارد.
خلاصه این روزها دوران شعر و دلار است…!
به یاد بم که در صبح پنجم دی ماه از خواب بیدار نشد!
تمام نشریه ها صبح شنبه لرزیدند
خبر درشت و کوتاه بود:
بم لرزید!!!
داشتم دنبال شماره دوستم می گشتم توی دفتر تلفن موبایلم !
............ A
B .....Baba
بی اختیار شماره روگرفتم !!
انتظار داشتم الان گوشی رو برداره و بگم الو بابا...
و جواب بشنوم ...جانم بابا
.
.
اما ...خیلی ساله که دیگه خاموشه !!!
یادم اومد خیلی ساله که شریک تمام خاطرات کودکی ونوجوونیم،
فقط یه سنگ مزاره.
عکسش و نگاه کردم ،
آخ که این عکس پیر نمیشه اما، بدجور داره پیرم میکنه............
....و این بود آغاز یه روز گند !
پ.ن:وقتی نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند،نه بایدها

نباشید همانند انسانهایی که برای حسین عزاداری می کنند و بر سرو صورت می زنند و اشک می ریزند و همگام با یزید برای حسین شام غریبان می گیرند و پرونده حسین را می بندند.

باد می رفت به سر وقت چنار...
من به سر وقت خدا می رفتم
.
.
تاسوعاست !

فکرم همهجا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یکذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانیست!
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست
از بسکه پی نیموجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
به به، چه نمازیست
به به، چه نمازیست!
خوش به حالتون که میرین روضه ،
جاتون وسطه بهشته
ما که دنیامون شده آخرت یزید...مارو کی ببره روضه ؟
اصن منو چه به روضه...
گریه کن ندارم وگرنه خودم مصیبتم...دلم کربلاس
(بهروز وثوقی- سوته دلان)
خوش به حالتون که میرین روضه ،جاتون وسطه بهشته .
ما که دنیامون شده آخرت یزید...مارو کی ببره روضه ؟
اصن منو چه به روضه...
گریه کن ندارم وگرنه خودم مصیبتم...دلم کربلاس !
(بهروز وثوقی- سوته دلان)
دل من محکمه ایست
که به من میگوید:
همه را دوست بدار،
...
به همه خوبی کن،
و اگر بد دیدی،
دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
خیلی سخته ...
وقتی آواز می خونی عشقتم گریه کنه ، اما واسه یه عشقه دیگه!!!
(دیدم که میگم ....)
روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید بستنی با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت،
پسر دستش را در جیبش کرد وتمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید بستنی ساده چند است؟
خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پرشده بودو عده ای هم بیرون منتظر خالی شدن میز بودند با بی حوصلگی و با لحنی تند گفت 35 سنت.
پسر: لطفا یک بستنی ساده بیاورید.
خدمتکار بستنی را آورد و صورتحساب را روی میز گذاشت و رفت.
پسر بستنی اش را تمام کرد و پولش رابه صندوقدار پرداخت.
هنگامیکه خدمتکار برای تمیز کردن میز بازگشت، گریه اش گرفت.
پسربچه روی میز کنار ظرف خالی، 15سنت برای او انعام گذاشته بود.
بزرگترین حماقت تو این بود که ...
فکر می کردی من،
برای همیشه
صبورم !
امروز دوباره جامعه ایرانی یکی از بهترین هاش و از دست داد .
پرفسور جمال الدین نورزائی، استاد ایرانی دانشگاه یو پی ام درگذشت .
فقط میتونم بگم که حیف ... همین !
خدا رو شکر واژه "دوست معمولی" بوجود اومد،
وگرنه خیلی ها کلمه ای برای توجیه هرزگیشون نداشتن!!!






