رقص آشفته

یک نکته : هیچ وقت به کسی نگید که تا اول دبستان شب ادراری داشتین! چون بعد از سالها هم که بهتون زنگ میزنه میگه چطوری …ــاشو ! خنثی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

چند روزه که بدلیل ترکیدن یه منبع تو شوفاژ خونه ی ساختمون آب گرم نداریم ولی آب سرد هست! داشتم به این فکر میکردم اگه آب سرد قطع میشد و فقط آب گرم داشتیم عجب بساطی میشدهـــــــــا !

مثلا روم به تیفال واسه اجابت مزاج، نلبکی لازم میشدیم !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

 لیسانسم به درد کار پیدا کردن که نخورد ولی یه فایده داشت ،

 اونم این که در مواقع بی خوابی میتونم تا خود صبح گوسفند

بشمرم و کم نیارم !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

در فلسفه وفا چنین آمده است :دل وقف شکستن است بیهوده نرنج

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

دیگر جرٲت خرید محبت ندارم.
شاید آن روز که گفتم دوستت دارم خواستم تا از تو تخفیف بگیرم.
ولی دنیای تو جای چانه زنی نداشت.
گفتی حراج زمستانست و من به خیال آشیانه گرم در آن سوز و سرما بالاترین قیمت را به تو پرداختم
دلم را....نقد ....نقد
ولی تو همه ی سرمایه ام را به تاراج بردی
و از آن آشیانه گرم و دستان مهربان ٬ تنها نگاهی سرد ر...
ا فروختی و من بینوا ماندم بی هیچ سرمایه.
منی که دیگر جرﺃت خرید محبت را ندارم.....
چه نقد٬̜ چه نسیه

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

    آرزوی من خوشبختی توست بامن باشی یا نباشی

فرقی نمی کند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

                روی دلای ادما هرگزحسابی وانکن
            از درنشد از پنجره روزی خودت رو جا نکن
                  آدمکای شهر ما بازیگرای قابلن
           وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگیم را یکی از اجدادم، دیگر بس است، راهم را خودم انتخاب خواهم کرد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط قارون - همدل () |

 اگر در صحنه حق و باطل نیستی هر کجا که خواهی باش

 چه بر شراب نشسته باشی و چه بر نماز !

 در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

 و به حسینی می گریند که آزاده زیست !

                                                         

   (دکتر علی شریعتی)

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

وقت جنگ آمد تماشاگر شدند              صلح آمد لاله پرپر شدند

دل به کشکول و طبرزین بسته اند         بهر قتلت تیغ زرین بسته اند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

امام حسین (ع) بیشترازآب تشنه ی لبیک بودافسوس که به

جای افکارش زخم های تنش را به ما نشان دادند و بزرگترین
دردش را بی آبی دانستند .
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۳ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

سکوت همیشه رضایت نیست،

گاهی نارضایتی غم انگیزیه که لباس احترام پوشیده

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٤ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

            ز گهواره تا گور .....  بی خیال !

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٤ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

                       قومی متفکرند اندر ره دین
                    قومی به گمان فتاده در راه یقین
                     میترسم از آنکه بانگ آید روزی
              که ای بی خبران راه نه آنست و نه این

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٧ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

   تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟  

 - شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.  

 - شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر  رو می شناسن.

- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..

- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.

- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.

- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.  

 - شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.

- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.

- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.

- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.

- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه..

- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم  ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ........ را آباد میکنیم.. 

- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.

- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.

- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ....

- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.

- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..

- شهر هرت جایی است که هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد.  

- شهر هرت جایی است که مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده.

- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.

- شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.

 شهر هرت جایی است که ......... 

 

   خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۱ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم. موجودی بی نظیر و بی تشابه ,و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن.

تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت چگونه معنا می شود.
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر !
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش, که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد .

با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود .

هر روز، همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هر گز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد که قدمهای تو باز می ایستد.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۱ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۱ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۱ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

از انسان توقع عشق پاک نداشته باش چون گل سرخ در مرداب نمی روید

ارسطو

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٤ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |

ترجیح می دهم در خیابان با کفش قدم بزنم و به خدا فکر کنم

تا در مسجد نشسته و به کفشهایم فکر کنم !!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٤ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط قارون - همدل () |


Design By : Night Skin